از اشکالات اساسی قدرت کنونی حاکم بر جامعهمان این است که تصور میکند نه فقط ایران که همۀ جهان تحت نفوذ اوست و مدیریت کل کرۀ زمین را (یا حتی شاید سیارات دیگر را هم) سپردهاند به دستش و همۀ ملتهای جهان منتظرند که جناب الف نون موعود، صلاح بداند و برای نجات بشریت قیام کند. رمالی و کفبینی که خوب است، امان از خوابزدگی!
جناب احمدی نژاد! درست است که ما ید طولایی در احساس ضعف در مقابل غرب داریم و همیشۀ خدا غربزده و تحت نفوذ مستقیم و غیرمستقیم استعمار بودهایم اما هر چه بودهایم مدعی و متوهم نبودهایم. همینمان کم بود که با این کارنامۀ سیاهی که در مسئلۀ خودباختگی در برابر غرب داشتهایم و هنوز هم داریم، یکی مثل شما بیاید و چیزی به اسم خودبافتگی (!) را هم به تاریخمان اضافه کند.
ما را همان به که غربزده باشیم و اصلاً روز و شبمان را با رویای عاشقانۀ کافههای کانادا و کابارههای لس آنجلس سر کنیم ولی خوابزده و روانپریش و خودبافته نباشیم.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:44  توسط فرهاد گلزار
|
هر چه جلوتر می رویم از حامیان قبلی محمود احمدی نژاد کاسته می شود و بر حامیان جدیدش -که یا عوام بيش از اندازه ناآگاه هستند یا خواص مغرض و ضدانقلاب- اضافه می شود. خیلی ها گمان می کردند رفتار او در مناظره صرفاً يك تاكتيك تبلیغاتی بود اما او بعد از پیروزی در انتخابات ثابت کرد مناظره تنها یک شروع اوليه بود برای چهار سال التهاب آفرینی و بحران زایی و دشمنی با آزادی، با جمهوریت، با کارنامۀ سی سالۀ انقلاب و به طور خاص با روحانیت. (البته اگر چهار سال او دوام بیاورد که بعيد می نماید)
چیزی که جای تأمل دارد اين است كه گویا همۀ اينها عامدانه است و رئيس دولت كمترين ابايی ندارد از اینکه حتی در افواه یکایک مردم، ضد انقلاب و ضد امام و حتی ضد ولایت فقیه و به طور کلی ضد روحانیت شناخته شود. خوشا بحال آنها كه از سر دشمنی با انقلاب به او رأی دادند و بیچاره آنها که فریب شعارهای فریبندۀ اسلامی اش را خورند و باور نکردند آنکه فقط حرف می زند و نه فقط به حرفش عمل نمی کند بلکه آشکارا خلاف آن را انجام می دهد و حد و مرز بی اخلاقی سیاسی را هم به غایت می رساند نمی تواند حُسن نيت داشته باشد و دلسوزی و سودای خدمت.
هر چه جلوتر می رویم آنها که اهل فکرند و با خود صادق، بيشتر به صحت گفته های موسوی پی خواهند برد و بیشتر از برخورد شتابزده و اهانت آلودشان نسبت به او شرمنده خواهند شد.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 14:14  توسط فرهاد گلزار
|
آیا باید به قانون عمل کرد؟ قطعاً بله/ آیا هر قانونی خوب است؟ قطعاً نه/ يعنی باید به قانون بد عمل کنیم؟ غالباً بله/ چرا "غالباً"، نه "هميشه"؟ چون اگرچه اصل، عمل به قانون است اما گاهی تحقق قانون ملازم می شود با عمل نکردن به قانون/ یعنی چه؟ یعنی گاهی می شود با خود قانون سر قانون را برید. می شود قانون را دور زد. می شود به جای رفع نقص های قانون، از اين نقص ها سوء استفاده كرد. گاهی در روز روشن حق آدم را می دزدند. حق را باید گرفت نمی شود منتظر باشیم بهمان صدقه اش بدهند/ مثلاً؟ مثلاً اينكه قانون اساسی صریحاً مخالف تجسس است اما همين بلاگفایی که ما داریم در آن مطلب می نویسیم شب و روز زیر نظر است. یا اینکه قانون اساسی بر لزوم آزادی بیان تصریح دارد اما آقایان به اسم قوانین دیگری که در واقع منافاتی هم با این قانون ندارد بلکه فقط کامل کننده و گاهی به ضرورت، تخصیص زنندۀ آن است، می آیند و آزادی بیان که سهل است آزادی فکر را هم سلب می کنند/ خب، چه بايد كرد؟ ایستادگی بر مطالبات قانونی که شايد به ظاهر خلاف قانون به نظر بيايد و ديگران هم با توسل به همین ظاهر، برايش افسانه سازی کنند و هیاهوی بی دلیل راه بیندازند اما این بازی های سیاسی حقیقت را عوض نمی کند. معلوم است چه کسی دنبال قانون است و چه کسی دنبال بی قانونی و دیکتاتوری و استبداد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 9:34  توسط فرهاد گلزار
|
به نظر من بعد از این ماجراها از محبوبیت میرحسین نزد عامۀ مردم –نه خواص- کاسته شده. ولی نه چون از او حرفی یا عملی سر زده باشد که نتیجهاش قهر مردم باشد بلکه چون حاکمیت به سلاحی مسلح است که مردم ما خودخواسته رگ گردنشان را به تیغ این سلاح میچسبانند و خود را سراپا در اختیار دشمنان خودشان قرار میدهند. دشمنانی که این مردم بهغلط و در نتیجۀ اعتماد و خوشبینی نادرست، دوست میپندارندشان. گویی این مردم اسماعیلاند و آنها ابراهیم و حکم قربانی شدن، فرمان خداست. حاکمیت هم البته بر این خودابراهیمپنداری دامن میزند و چنان پیامبرانه خود را حامل وحی الهی مینماید و فرمان قربانی کردن را دستور خداوندی، و مردم را اسماعیل خود، که این بینوایان نه فقط آن فرامین را اجابت میکنند بلکه با رضایت کامل و قربتاً الیالله گردن میسپارند به این تیغ برّان که حتی در این ویژگی برندگی هم شباهتی به تیغ ابراهیم ندارد. و ما میدانیم که اسلاف این ناجوانمردان، علی و حسین –علیهما السلام- را هم با قصد قربت کشتهاند.
این تیغ دو دم، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (که امروز البته جمهوریتاش به تاراج رفته) است که به یادگار عزیز آن امام عزیز هم رحم نمیکند و حالا بعد از میرحسین او را آماج لجنپراکنیهای خودش قرار داده. کاش این مردم که عزیزان خود ما هستند زودتر به خود آیند و دست از این اعتماد کورکورانهشان بردارند.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 21:10  توسط فرهاد گلزار
|
تلویزیون حالا دیگر در کمال وقاحت تجمع ایرانیان خارج از کشور در اعتراض به اوضاع کنونی ایران را سوژه قرار داده برای اهانت به همه ایرانیانی که به حکم شرع و قانون آزادند خودشان رفتار، گفتار و پوششان را انتخاب کنند. ۲۰:۳۰ با ذوق زدگی هرچه تمامتر یک روز بعد از تحریف آشکار سخنان کروبی حالا در اقدامی بی سابقه برای تخریب معترضین به انتخابات، همه باید و نبایدهای سانسوری اش را می گذارد کنار و دختری ایرانی را که لباس باز پوشیده بدون سانسور پا و دست و شانه اش، به راحتی نشان می دهد فقط چون لباسش سبز است و دست آویز خوبی است برای ارضای سبعیت اخلاقی اهالی فاسد رسانه.
مگر خودپرستی این حیوان صفتان بهشان اجازه می دهد از لجنزاری که در آن دست و پا می زنند لختی رهایی پیدا کنند؟ وقتی برخی از همین ایرانیان خارج از کشور تحت تأثیر عوام فریبی های شایع، در حمایت از احمدی نژاد با شور و شعف حرف می زنند برایشان مؤید است و سریع الصاقش می کنند به فیلم تبلیغاتی کاندیدای وهم زده و خرافه پرست و دروغگو و حالا آدمکششان اما وقتی قضیه به نفعشان نیست آن ور آبی ها همه به تعبیر موهن کیهان "از سروش تا گوگوش" عامل اسراییل هستند و دشمن قسم خورده ملت ایران.
کاش دست کم این مردم بیدارتر از آن باشند که با بندگی تعصب های بیجای سنتی شان برده ناخواسته این صدا و سیمای خودفروخته و خدافروخته شوند.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:12  توسط فرهاد گلزار
|
هاشمی رفسنجانی کیست؟ مفسد اقتصادی؟! سرکرده ی مافیای نفتی؟! اشرافی و فئودال؟! یا آن یار دیرینه ی انقلاب که استخوان هایش زیر شکنجه ساواک خرد شده و تا سر حد شهادت پیش رفته است؟ هاشمی رفسنجانی اکبرشاه است یا بزرگمردی که سال ها زخم زبان و تهمت و افترای دوستان و دشمنان را در خلوت و جلوت شنید اما به خاطر مصلحت نظام، کریمانه گذشت و چیزی نگفت. کدام شاه و فئودال و اربابی اینگونه است؟ احمدی نژادها زاده ی وهم جمعی ما فرافکنان بیچاره و بزدل اند. زاده ی خوی شیطانی پستی که هر رذالتی را مجاز می شمرد. زاده ی نگرش حماقتباری که فهم را در چشم تنزل داده و خرد را به محاق برده است.
درست است. ساده زیستی برای مسئولین پسندیده است. اما برای فرزندانشان چطور؟ آن ها چه گناهی دارند که می بایست از نعمت "داشتن" محروم شوند؟ و آیا هر داشتن و استطاعتی مسبوق به دزدی و چپاول و حرام اندوزی است؟ تابحال رفته اید خانه هاشمی رفسنجانی را ببینید؟ که خودش چطور زندگی می کند؟ که ساده می زید یا اشرافی؟ و اگر ساده هم نبود جرمی نداشت. خوبان تاریخ همواره بدنامان تاریخ بوده اند. گفتند علی در مسجد کوفه کشته شد. پرسیدند مگر علی نماز می خواند؟! معاویه ها همچون گرگ هایی گرسنه هماره در کمین خوبانند تا شوکران حسد و کینه شان را با جام آلوده ی ظاهربینی مردم به ایشان بنوشانند. آفرین بر استطاعتی که آمیخته به صداقت باشد و اف بر زهد و ساده زیستی ریاکارانه.
آن یار سفرکرده گفت رهبر خامنه ای باشد اما برای همیشه هاشمی را در کنار خود نگه دارد. او می دانست این یک مانع غلتیدن نظام در ورطه ی غربزدگی است و آن یک مانع سقوطش در دوزخ تحجر. می دانست این یک در میان توده محبوبتر می تواند باشد و مناسب تر برای رهبری اما در عین حال می دانست که تفکر هاشمی به تفکر خودش که شجاعانه سردمدار مبارزه با تحجر و انجمن منحط حجتیه بود نزدیکتر است. می دانست همه امامان ما را مسلمانان کشته اند نه کفار. می دانست که می گفت «خون دلی که پدر پیرتان از این جماعت متحجر خورده است...». می خواست هاشمی در کنار رهبر باشد تا حاصل این ترکیب مبارک، سپری در برابر غربزدگی و تحجر باشد. قرار نبود رهبر تفکر او را بفروشد به ثمن بخس تفکر کوته اندیشی چون احمدی نژاد و در بهترین حالت فقط مدافع هاشمی در برابر لجن پراکنی های وارده باشد. افسوس و یا نه، فریـــاد ...
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:18  توسط فرهاد گلزار
|
این فریادها برای چیست؟ جز برای عدالت و آزادی؟ اینها اغتشاشگرند؟ دست بند سبز این جوان در کنار چفیه ای که بر گردن دارد خود به تنهایی حرف ها برای گفتن دارد. نه البته برای شما که چشم و گوشتان را هم قساوت قلب هایتان دریده. نه برای شما که خود بانی این فضاحت مرگبارید. نه برای شما که به نام نظام و انقلاب، شاه معدوم را با هم با همه ی جنایات خونبارش روسفید کرده اید. عدالت علوی؟ کشور امام زمان؟ خدای شما کیست؟ ابلیس؟ اسلامتان کدام است؟ دین مرده دلان نهروان؟ ملاک دینداریتان چیست؟ پینه ی پیشانی؟
این فریادها گوش زمانه را می خراشد. گوش تاریخ را هم. این خون ها شجره سبز قیام آزادیخواهانه این ملت را آبیاری می کند. این ملت بار اولش نیست که در برابر ظلم و بیداد قد علم می کند. خون پاک همان پدران و مادران انقلاب ۵۷ در رگ های این جوانان جاری است. صدای این میر ِ حسین صدای دیگرباره ی همان روح ِ الله است. این وقایع در حافظه ی این مردم سابقه دارد. پایان سبزش نیز. بهمنی دیگر در راه است. صبر و شکیبایی باید. اگر آزادی مقصد است و معشوق، این دردها و محنت ها رنجی است که در راه یار کشند. دولت امید به رهبری میرحسین موسوی، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ روی کار آمد.
لینک:
- بیانیه شماره 8 میرحسین موسوی: به خاطر تهدیدها از ایستادگی درسایه شجره سبزاستیفای حقوق ملت صرفنظر نمی کنم
- بیانیه شماره 3 مجمع روحانیون مبارز: مردم بر این باورند که با آراء آنان بازی و به فهم و شعورشان اهانت شده است
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:58  توسط فرهاد گلزار
|